خرید بک لینک

برچسب: نویسنده: سارا محبی تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 3:59

یاتو|

یک آن توی فضای خیالی ذهنم به خودم اومدم و دیدم من توی این چندسال نه تنها پیشرفت داشتهام بلکه حرکتهایی در جهت یادگیریم با خودخواهی تمام زدهام که همه از آن گریختهاند! حالا به خودم اومدم و یک لحظه (برای دومین بار در عمرم) به جای اینکه مدام خودم را سرزش کنم و زیر مشت وُ لگد له کنم، ذوق خودم را کردم و از ته دلم یک "باریکلا" نثار خودم کردم!و درسته که هنوز در آغاز اونجایی هستم که میخوام باشم اما دمم گرم!

برچسب: نویسنده: سارا محبی تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 3:59

یاتو|خودمون را رسوندیم همدان، با مریضی تمام و سردی هوا خودم را رسوندم به همدان، سرقراری که اصلاً قرار نبود و من را شوکه کرد! توی سرویس بهداشتیهای یک امامزاده که وسط بازارچه پیداش کردیم، یک خانوم مدام

برچسب: نویسنده: سارا محبی تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 3:59

یاتو| همیشه مثال میزد اگه شما عشق زندگیتون را با یک نفر دیگه توی ماشین مدل بالای شاستی بلند خفن ببینید و بفهمید که بهتون خیانت کرده، تا ابد از اون مدل ماشین متنفر میشید! با اینکه اون یک ماشین خفن و گر

برچسب: نویسنده: سارا محبی تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 3:59

یاتو| -بهت میگم خیلی عجیبه یک روزی توی یک صفحهی آچار و با کمترین اطلاعات از کامپیوتر توی سنین نوجوونی یک روزنامهی یک صفحهای چاپ کردم. فکر کنم تنها روزنامهی یک صفحهای جهان بود، اما حالا فکر میکنم

برچسب: نویسنده: سارا محبی تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 3:59

یاتو|

با چند نفر میشه از این صحبت کرد که توی معدهی دایناسور بودن چه حسی داره؟

برچسب: نویسنده: سارا محبی تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 3:59

یاتو| خواب میبینم که مامانبزرگ روی یک صندلی توی یک سولهی متروکه نشسته، میدونم مُرده و الان زنده شده و من بغلش میکنم و سه تا جملهی عجیب بهش میگم: خیلی خوشحالم بغلت میکنم، دلم برای بغل کردنت تنگ شد

برچسب: نویسنده: سارا محبی تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 3:59

یاتو|همه چیز همینقدر بینهایت به نظر میرسه، تا وقتی فکر کنیم همه همیشه هستند، همهچیز همین قدر نگفته و فاش نشده باقی میمونه، همهی دوستت دارمها و دلم برات تنگ شدهها، همهی قربونت برمها و پاشو ب

برچسب: نویسنده: سارا محبی تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 3:59

صفحه بندی